خرید بک لینک

سلام بچه ها میخوام خاطره خواهرمو براتون تعریف کنم

یک سال پیش سوم راهنمایی بود که معلم هنرشون گفته بود هفته دیگه میخوام ازتون امتحان بگیرم روز امتحان رسید از بچه هاشون فقط نصفشون امتحان دادن که آبجی من هم جز اونا بود اون نصف دیگه که نمی خواستن امتحان نمره داشتن آبجیم رفت امتحان داد بعد از جلسه بلند شد رفت به معلمشون گفت که من امتحانو خراب کردم دفعه دیگه ازم امتحان میگیرن معلمشون با هزار دردسر قبول کرد بعد بچه های دیگه اومدن گفتن ما هم دفعه دیگه میخواییم امتحان بدیم خب دیگه قرار بود هفته دیگه دوباره امتحان بدم هفته دیگه رسیدو معلمشون اومدو گفت بیاین امتحان آبجی من هم که از هنر هیچی سرش نمیشد جنجالی بلند کرد و گفت یا همه باید امتحان بدن یا هیچ کس معلوشون هم با خواهر من دعوا که تو باید امتحان بدی تو منو مسخره گرفتی خلاصه معلمه هر کاری کرد آبجیم زیر بار نرفت تا این که مدیر مدرسشون اومد با خواهر من دعوا که این چکاریه که داری میکنی خلاصه هر کاری کردن خواهرم امتحان نداد. حالا هروقت معلمه مادرمو میبینه همیشه حال خواهرمو میپرسه

برچسب: نویسنده: fatemeh تاريخ: دوشنبه 26 فروردين 1392 ساعت: 14:49

صفحه بندی