آنکه وجود حقيقی خويش را می بيند ، به راستی واقعيت زندگی را برای خود ، آدمیان
و همه چيز ديده است.
دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست بلکه نشان نابودی زمان
به گونه ای گسترده است.
آدمي ساخته افكار خويش است، فردا همان خواهد شد كه
امروز مي انديشيده است .
بلند پروازی من آنست که در ده جمله چیزی را بگویم که کسی دیگر در یک
کتاب می گوید.
من نه عاشق بودم نه محتاج نگاهی كه بلغزد بر من ... من خودم بودم و یك
حس غریب كه به صد عشق و هوس مِِی ارزد
هر وقت توي زندگي به يه در بزرگ رسيدي که روش يه قفل بزرگ بود نترس و
نا اميد نشو!!! چون اگه قرار بود باز نشه جاش يه ديوار ميذاشتن
به نام خدا خالق انسان، به نام انسان خالق غمها، به نام غمها بوجد آورنده ي اشكها، به نام اشک تسکين دهنده ي قلبها، به نام قلبها ايجادگر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان.
راهی جز نرمش و بازی با هستی نیست .
برای رسیدن به هدف و مقصود بهترین راه آن است که از راه راست رو نگر داند و از گناه بپرهیزد ، بی گمان آرام ، و کام و نام نصیبش می شود .
آنانکه گذشته را به خاطر نمی آورند محکوم به تکرار آنند.
انسان هر چه بالاتر برود احتمال ديده شدن وصله ي شلوارش بيشتر مي شود .
زندگي مثل يه پل قديميه! به اين فکر نکن که اگه تنها ازش بگذري ديرتر خراب ميشه به اين فکر کن که اگه افتادي يکي باشه که دستتو بگيره
اگه با ديدن من غم تو دلت جون ميگيره ميميرم كه تا ابد قلب تو آروم بگيره
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی سر به دار اویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن
بهترين نوع پاسخ به هر سوال٬ پاسخی است که مثل مينی ژوپ باشد!!! آنقدر بلند که همه مطلب را بپوشاند! و آنقدر کوتاه که جذابيت موضوع حفظ شود
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند برای چه زنده ای؟ ومن برای زندگی تو را بهانه می کنم
لبريزتر از هزار پيمانه شديم ديوانه تر از هزار ديوانه شديم ديديم گلي به روي ما مي خندد از پيله درآمديم و پروانه شديم
چه کسی میداند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی؟
چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟
پیله ات را بگشا، تو به اندازه ی یک دنیایی!!
تقدیم به آنکه دارمش دوست
تقدیم به آن که قلبم از اوست
اگر مهتاب از تن بر کند پوست
جدا هرگز نگردد یادم از دوست
حضور در زمان حال یعنی دور کردن حواس پرتی ها و توجه به آنچه در همین لحظه است.
حقیقت را همانطور که هست بپذیر.
عشق گلي است كه اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد، هرگز قادر
نخواهيد بود كه آن را دوباره جمع كنيد
ما آدما هميشه صداهای بلند و می شنويم ، پررنگها رو می بينيم و کارهای سختو دوست داريم ، غافل از اينکه خوبها آسون ميان ، بی رنگ می مونن و بی صدا می رن !
بهاي عشق چست بجزعشق به هم رسيدن يعني اغاز با هم ماندن يعني زند گي ...زندگي
با عشق يعني کا ميابي
در شگفتم که سلام آغاز هر ديداريست ، ولي در نماز پايان است . شايد اين بدين معناست
که پايان نماز ، آغاز ديدار است
چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت رابراي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش
از چارلی چاپلین پرسیدند خوشبختی چیست ؟؟ گفت :: فاصله این بدبختی تا بدبختی دیگر
عشق و سد مثل هم اند : اگر بگذاری ترک کوچکی ایجاد شود که فقط باریکه ی آبی از آن بگذرد،اندک اندک تمام دیواره را فرو می ریزد . و لحظه ای فرا میرسد که دیگر هیچ کس نمی تواند جلو جریان آب را بگیرد ...
برچسب:
نویسنده: fatemeh