زن شیشه ای دختر سه ساله اش را با داروی متادون به قتل رساند.
13 اسفند امسال زنی با مراجعه به دادسراي امور جنايي و طرحی شکایتی عنوان داشت که همسر دوم شوهرش به نام "مهتاب . الف" 34 ساله فرزند خود به نام فاطمه 3ساله را مورد آزار و اذیت قرار داده و با خوراندن داروی متادون اقدام به مسموميت و قتل کودک کرده است.
با تشکیل پرونده مقدماتی با موضوع "قتل عمد" و به دستور بازپرس شعبه هشتم دادسرای ناحیه 27 تهران ، پرونده جهت رسیدگی تخصصی در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت .
شاکی پس از حضور در اداره دهم ، در اظهارات خود به کارآگاهان اداره دهم گفت : من همسر اول شوهرم بوده و او ازدواج دومی داشته و با "مهتاب . الف" ازدواج کرده و در حال حاضر هر دو نفر آنها اعتیاد شدیدی به مصرف مواد مخدر دارند .به خصوص "مهتاب . الف" که شیشه مصرف می کند و نتیجه ازدواج آنها دو فرزند یک ساله و سه ساله می باشد . بچه سه ساله آنها به نام فاطمه به ما اظهار می داشت که مادرش او را مورد آزار و اذیت قرار می دهد به طوری که آثار آن بر روی دستش قابل مشاهده بود . حدود سه روز پیش ، فاطمه بر اثر مسمومیت شدید ، بیهوش و به بیمارستان منتقل شد که فوت کرد .
با توجه به اظهارات شاکی ، کارآگاهان به بیمارستان مراجعه و در بررسی تیم پزشکی ، علت مرگ کودک سه ساله مصرف متادون اعلام شد. همچنین در ادامه تحقیقات ،کارآگاهان اطلاع پیدا کردند که پدر کودک سه ساله به اتهام فروش مواد مخدر در زندان به سر می برد .
در نظریه پزشکی بیمارستان اعلام شده بود : " ... در آزمایشان و معاینات انجام شده ، وجود داروی متادون در بدن [ فاطمه ] مورد تأیید قرار گرفته ؛ .... بر اساس مندرجات پرونده بالینی ، کودک سه ساله در ساعت 22 مورخه هشتم اسفندماه به تدریج دچار خواب آلودگی و کبودی لب ها و دهان شده که می تواند نشان دهنده مسمومیت در همان شب با داروی متادون باشد .... " .
در ادامه نظریه پزشکی و در خصوص احتمال آزار و اذیت کودک سه ساله نیز عنوان شده بود : " در بررسی اولیه آثاری از ضرب و جرح بر روی بدن کودک یافت نشد " .
کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی ، در ادامه رسیدگی به این پرونده اقدام به احضار مادر فاطمه برای حضور در اداره دهم کرده اما با توجه به عدم حضور وی در اداره دهم و به دستور مقام قضایی ، 17 فروردین اقدام به دستگیری وی در محل سکونتش در خیابان هاشمی کرده و در بازرسی از محل سکونتش موفق به کشف ادوات مصرف شیشه و همچنین شیشه حاوی داروی متادون شدند .
مادر فاطمه با انکار هرگونه اقدام به ارتکاب جنایت ، به کارآگاهان گفت : از ملاقات همسرم آمدیم به خانه خودمان که همسر اول همسرم می خواست بچه را با خود ببرد اما چون فاطمه سرما خورده بود گفتم اجازه دهید تا داروهایش را بدهم .فردا ساعت 16:30 برای آوردن فاطمه رفتم تا او را به خانه بیاورم . فاطمه بی حوصله بود . می خواست بخوابد . بعد از نیم ساعت دیدم سینه اش خس خس می کند و لبهایش کبود شده است. از سوی یکی از دوستان خانوادگی ، فاطمه را به درمانگاه و از آنجا به بیمارستان بردیم ؛ روز دوم ، خواهرم زنگ زد و گفت : بچه فوت کرده است .
سرهنگ کارآگاه آریا حاجی زاده ، معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ ، در ادامه اعلام این خبر گفت : با وجود اظهارات اولیه مادر متوفیه مبنی بر عدم دخالت وی در مرگ دختربچه سه ساله ، اما با توجه به برخی اظهارات تناقضات به دست آمده در اظهارات وی ازجمله اظهارات دروغ وی مبنی بر بی اطلاعی از وجود داروی متادون در خانه ! و اعترافات بعدی وی در خصوص دروغ بودن اظهارات اولیه و به دستور بازپرس پرونده ، قرار بازداشت موقت برای وی صادر و تحقیقات تکمیلی در خصوص این پرونده در دستور کار کارآگاهان اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفته است .
برچسب:
نویسنده: fatemeh
ضرر های نوشابه آیا نوشابه در فهرست خرید خانواده شما قرار دارد؟ آیا هنگام خرید مواد غذایی در فروشگاه نوشابه های رژیمی را انتخاب می کنید؟ اگر تصور می کنید نوشابه های رژیمی کم ضررتر هستند.
آیا نوشابه در فهرست خرید خانواده شما قرار دارد؟ آیا هنگام خرید مواد غذایی در فروشگاه نوشابه های رژیمی را انتخاب می کنید؟ اگر تصور می کنید نوشابه های رژیمی کم ضررتر هستند، لازم است بدانید مصرف هر نوع نوشابه گازدار صرف نظر از مقدار کالری و نوع شیرین کننده آن می تواند به بدن آسیب برساند و سیستم ایمنی را ضعیف کند. باور ندارید؟ این هم دلایلش:
اضـافـه وزن، چاقـی و دیـابـت
نوشابه های گازدار به دلیل مقدار بسیار زیاد قند و رادیکال های آزادی که دارند موجب آسیب به بافت های بدن، چاقی و اضافه وزن، ابتلا به دیابت و پیشرفت عوارض و مشکلات ناشی از دیابت می شوند.
سـوء تغـذیـه
افرادی که به جای نوشیدنی های سالم مانند شیر کم چرب و آبمیوه طبیعی نوشابه گازدار می خورند احتمال دارد به مقدار کافی ویتامین A، کلسیم و منیزیم دریافت نکنند. اسیدفسفریک موجود در نوشابه های گازدار موجب برداشت کلسیم و منیزیم از بافت های بدن می شود و مقدار این مواد مغذی را در بدن کاهش می دهد. کلسیم و منیزیم به کارکرد بهتر و تقویت سیستم ایمنی بدن کمک می کنند. بررسی ها نشان داده احتمال ابتلا به پوکی استخوان در افرادی که زیاد نوشیدنی گازدار مصرف می کنند، بیشتر است و پوکی استخوان در آنها زودتر آغاز می شود.
شـیـریـن کننـده هـای مصنـوعـی
بعضی ها تصور می کنند تنها نکته منفی مصرف نوشابه های گازدار قند زیاد و کالری بالای آن است و به همین خاطر به جای مصرف نوشابه های گازدار معمولی که با شیرین کننده های پرکالری شیرین شده اند از نوشابه های گازدار رژیمی استفاده می کنند و چون خیالشان از بابت مقدار کالری این مواد راحت است بدون هیچ محدودیتی این نوشابه ها را مصرف می کنند. در حالی که بررسی ها نشان داده است نوشابه های رژیمی هم با اضافه وزن ارتباط دارند. نتیجه یک مطالعه با بررسی 1550 فرد نشان داده است که احتمال چاقی و اضافه وزن در افرادی که نوشابه رژیمی مصرف می کنند با نوشیدن هر بطری نوشابه 41 درصد بیشتر می شود. سلول های بدن در پاسخ به هر طعم شیرین نسبت به ذخیره چربی و کربوهیدرات اقدام می کنند و این مساله موجب گرسنگی بیشتر می شود. همچنین شیرین کننده ها ترشح انسولین را بیشتر می کنند و در نتیجه توانایی بدن برای سوزاندن چربی کاهش پیدا می کند. حقیقت تلخ دیگر آن است که تاثیر مصرف نوشابه های رژیمی بر کاهش وزن از نظر علمی به اثبات نرسیده است و هنوز هیچ مطالعه ای نشان نداده است که نوشیدن نوشابه های رژیمی به کاهش وزن کمک می کند.
بـطـری هـای پـلاسـتـیـکـی
ضررهای نوشابه های گازدار رژیمی و غیررژیمی تنها به قند زیاد و رادیکال های آزاد و اسید فسفریک موجود در آنها محدود نمی شود. حتی بطری های پلاستیکی نوشابه برای سلامت مضر هستند و می توانند ما را بیمار کنند. این بطری نوعی ماده شیمیایی سمی موسوم به بیسفنول A یا BPA دارد که می تواند از بطری به نوشابه و پس از مصرف نوشابه به بدن ما وارد شود. بررسی ها نشان داده است که BPA با تعداد زیادی از بیماری ها از جمله نقص سیستم ایمنی بدن ارتباط دارد. اگر نگران سلامت کودکتان هستید، مراقب باشید به مصرف نوشابه و سایر نوشیدنی هایی که در بطری های پلاستیکی عرضه می شود، عادت نکند. کارشناسان بهداشت توصیه می کنند از کودکان در برابر تماس با محصولات حاوی این ماده به ویژه محصولاتی که هر روز استفاده می شوند محافظت کنیم. منبع: ریدرزدایجست
وقتی نوشابه سیاه می خورید چه اتفاقی می افتد؟
10 دقیقه بعد
10 قاشق چایخوری شکر وارد بدن تان می شود. می دانید چرا با وجود خوردن این حجم شکر دچار استفراغ نمی شوید؟ چون اسید فسفریک، کمی طعم آن را می گیرد و شیرینی اش را خنثی می کند.
20 دقیقه بعد
قند خون تان بالا می رود و به ترشح ناگهانی و یک جای انسولین منجر می شود. کبدتان شروع می کند به تبدیل قند به چربی تا قند خون، بیشتر از این بالا نرود.
40 دقیقه بعد
حالا دیگر جذب کافئین کامل شده، مردمک های تان گشاد می شود، فشار خون تان بالا می رود و در پاسخ به این حالت، کبدتان قند را به داخل جریان خون رها می کند. گیرنده های آدنوزین مغز حالا بلوک می شوند تا از احساس خواب آلودگی جلوگیری کنند.
45 دقیقه بعد
ترشح دوپامین افزایش پیدا می کند و مراکز خاصی در مغز که حالت سرخوشی ایجاد می کنند، تحریک می شوند. این همان مکانیسمی است که در مصرف هروئین به ایجاد سرخوشی منجر می شود.
60 دقیقه بعد
اسیدفسفریک موجود در نوشابه، داخل روده کوچک، به کلسیم، منیزیم و روی می چسبد. متابولیسم بدن افزایش پیدا می کند. میزان بالای قند خون و شیرین کننده های مصنوعی، دفع هرچه بیشتر کلسیم را از طریق ادرار باعث می شوند.
مدتی بعدتر
کافئین در نقش یک داروی مدر (ادرارآور) وارد عمل می شود. حالا دیگر کلسیم و منیزیم و روی که قرار بود جذب بدن شود، بیش از پیش از طریق ادرار دفع می شود و به همراه آن مقادیر زیادی آب، سدیم و دیگر الکترولیت ها نیز از دست می رود.
... و بالاخره
کم کم آن غوغایی که در بدن تان ایجاد شده بود فروکش می کند و نوبت به افت قند می رسد. در این مرحله یا خیلی حساس و تحریک پذیر می شوید یا خیلی کرخت و بی حال. حالا دیگر تمام آن آبی را که از طریق نوشابه وارد بدن خود کرده بودید، دفع کرده اید؛ آبی که می شد به جای اسید و کافئین و شکر، حاوی مواد مفیدی برای بدن تان باشد. تا چند ساعت بعد اثر کافئین هم از بین می رود و شما هوس یک نوشابه دیگر می کنید.
برچسب:
نویسنده: fatemeh
شناور بودن خرد آدم در جهان احساس به او میدان بروز و رشد هنر را داده است . ارد بزرگ
برچسب:
نویسنده: fatemeh
ufeff
ازدواج مثل بازار رفتن است تا پول و احتیاج و اراده نداری بازار نرو.
*******************
حتی بهترین فرزندان نیز دشمن جان پدر و مادرانند.
*******************
دنیا آنقدر وسیع است که برای همه مخلوقات جا هست. به جای آن که جای کسی را بگیرید، تلاش کنید جای واقعی خودتان را بیابید.
*******************
خوشبختی فاصله این بدبختی است تا بدبختی دیگر.
*******************
اگر شاد بودی، آهسته بخند تا غم ناراحت نشود و اگر غمگین بودی آرام گریه کن تا شادی ناامید نشود.
*******************
اگر روزی خیانت دیدی، بدان که قیمتت بالاست.
*******************
از دشمن خود یکبار بترس و از دوست خود هزاربار.
*******************
نقاش کامل آنست که از هیچ برای خود سوژه بسازد.
*******************
حتی تظاهر به شادی نیز برای دیگران شادی بخش است.
*******************
من دریافته ام که ایده های بزرگ هنگامی به ذهن راه می یابند که مصمم به داشتن چنین ایده هایی باشیم.
*******************
فیلمسازان باید به این نکته نیز بیاندیشند که فیلم هایشان را در روز رستاخیز با حضور خودشان نمایش خواهند داد.
*******************
خودپسندی زنها بزرگترین علت بدبختی ایشان و نابودی خانواده هاست. هیچ چیز به اندازه خودپسندی زن ها بنیان خانواده را نابود نکرده است.
*******************
انسان اگر فقیر و گرسنه باشد بهتر از آن است که پست و بی عاطفه باشد.
*******************
مردمان روی زمین استوار، بیشتر از بندبازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند.
*******************
وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما نشان می دهد، شما هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید.
*******************
اگر می خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید.
برچسب:
نویسنده: fatemeh
سلام بچه ها میخوام خاطره خواهرمو براتون تعریف کنم
یک سال پیش سوم راهنمایی بود که معلم هنرشون گفته بود هفته دیگه میخوام ازتون امتحان بگیرم روز امتحان رسید از بچه هاشون فقط نصفشون امتحان دادن که آبجی من هم جز اونا بود اون نصف دیگه که نمی خواستن امتحان نمره داشتن آبجیم رفت امتحان داد بعد از جلسه بلند شد رفت به معلمشون گفت که من امتحانو خراب کردم دفعه دیگه ازم امتحان میگیرن معلمشون با هزار دردسر قبول کرد بعد بچه های دیگه اومدن گفتن ما هم دفعه دیگه میخواییم امتحان بدیم خب دیگه قرار بود هفته دیگه دوباره امتحان بدم هفته دیگه رسیدو معلمشون اومدو گفت بیاین امتحان آبجی من هم که از هنر هیچی سرش نمیشد جنجالی بلند کرد و گفت یا همه باید امتحان بدن یا هیچ کس معلوشون هم با خواهر من دعوا که تو باید امتحان بدی تو منو مسخره گرفتی خلاصه معلمه هر کاری کرد آبجیم زیر بار نرفت تا این که مدیر مدرسشون اومد با خواهر من دعوا که این چکاریه که داری میکنی خلاصه هر کاری کردن خواهرم امتحان نداد. حالا هروقت معلمه مادرمو میبینه همیشه حال خواهرمو میپرسه
برچسب:
نویسنده: fatemeh
آنکه وجود حقيقی خويش را می بيند ، به راستی واقعيت زندگی را برای خود ، آدمیان
و همه چيز ديده است.
دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست بلکه نشان نابودی زمان
به گونه ای گسترده است.
آدمي ساخته افكار خويش است، فردا همان خواهد شد كه
امروز مي انديشيده است .
بلند پروازی من آنست که در ده جمله چیزی را بگویم که کسی دیگر در یک
کتاب می گوید.
من نه عاشق بودم نه محتاج نگاهی كه بلغزد بر من ... من خودم بودم و یك
حس غریب كه به صد عشق و هوس مِِی ارزد
هر وقت توي زندگي به يه در بزرگ رسيدي که روش يه قفل بزرگ بود نترس و
نا اميد نشو!!! چون اگه قرار بود باز نشه جاش يه ديوار ميذاشتن
به نام خدا خالق انسان، به نام انسان خالق غمها، به نام غمها بوجد آورنده ي اشكها، به نام اشک تسکين دهنده ي قلبها، به نام قلبها ايجادگر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان.
راهی جز نرمش و بازی با هستی نیست .
برای رسیدن به هدف و مقصود بهترین راه آن است که از راه راست رو نگر داند و از گناه بپرهیزد ، بی گمان آرام ، و کام و نام نصیبش می شود .
آنانکه گذشته را به خاطر نمی آورند محکوم به تکرار آنند.
انسان هر چه بالاتر برود احتمال ديده شدن وصله ي شلوارش بيشتر مي شود .
زندگي مثل يه پل قديميه! به اين فکر نکن که اگه تنها ازش بگذري ديرتر خراب ميشه به اين فکر کن که اگه افتادي يکي باشه که دستتو بگيره
اگه با ديدن من غم تو دلت جون ميگيره ميميرم كه تا ابد قلب تو آروم بگيره
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی سر به دار اویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن
بهترين نوع پاسخ به هر سوال٬ پاسخی است که مثل مينی ژوپ باشد!!! آنقدر بلند که همه مطلب را بپوشاند! و آنقدر کوتاه که جذابيت موضوع حفظ شود
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند برای چه زنده ای؟ ومن برای زندگی تو را بهانه می کنم
لبريزتر از هزار پيمانه شديم ديوانه تر از هزار ديوانه شديم ديديم گلي به روي ما مي خندد از پيله درآمديم و پروانه شديم
چه کسی میداند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی؟
چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟
پیله ات را بگشا، تو به اندازه ی یک دنیایی!!
تقدیم به آنکه دارمش دوست
تقدیم به آن که قلبم از اوست
اگر مهتاب از تن بر کند پوست
جدا هرگز نگردد یادم از دوست
حضور در زمان حال یعنی دور کردن حواس پرتی ها و توجه به آنچه در همین لحظه است.
حقیقت را همانطور که هست بپذیر.
عشق گلي است كه اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد، هرگز قادر
نخواهيد بود كه آن را دوباره جمع كنيد
ما آدما هميشه صداهای بلند و می شنويم ، پررنگها رو می بينيم و کارهای سختو دوست داريم ، غافل از اينکه خوبها آسون ميان ، بی رنگ می مونن و بی صدا می رن !
بهاي عشق چست بجزعشق به هم رسيدن يعني اغاز با هم ماندن يعني زند گي ...زندگي
با عشق يعني کا ميابي
در شگفتم که سلام آغاز هر ديداريست ، ولي در نماز پايان است . شايد اين بدين معناست
که پايان نماز ، آغاز ديدار است
چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت رابراي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش
از چارلی چاپلین پرسیدند خوشبختی چیست ؟؟ گفت :: فاصله این بدبختی تا بدبختی دیگر
عشق و سد مثل هم اند : اگر بگذاری ترک کوچکی ایجاد شود که فقط باریکه ی آبی از آن بگذرد،اندک اندک تمام دیواره را فرو می ریزد . و لحظه ای فرا میرسد که دیگر هیچ کس نمی تواند جلو جریان آب را بگیرد ...
برچسب:
نویسنده: fatemeh
برچسب:
نویسنده: fatemeh
مغز انسان به عنوان مرکز سیستم عصبی یکی از پیچیده ترین بخشهای بدن انسان است که شاید به جرات بتوان گفت این اندام تا کنون بیشترین اسرار بیولوژیکی بدن انسان را در خود نهفته و دانشمندان برای درک بسیاری از این اسرار همچنان در حال مطالعه و توسعه ابزارهای جدید مطالعاتی هستند.
• مغز انسان به اندازه ای پیچیده است که بالغ شدن آن 20 سال زمان خواهد برد.
• جنین انسان درون رحم می تواند در هر ثانیه هشت هزار سلول جدید به وجود بیاورد.
• در لحظه ای که انسان متولد می شود، تمامی سلولهایی که برای یک عمر زندگی به آنها نیاز دارد را در اختیار دارد.
• مغز انسان پیچیده ترین پدیده ای است که تا کنون در جهان هستی شناسایی شده است.
• نوزادان می توانند پس از گذشت چند ساعت از زمان تولد خود، صورت مادرشان را شناسایی کنند.
• جنین درون رحم از قدرت بینایی برخوردار است اما همه چیز را سیاه و سفید می بیند، چشم جنین به اندازه ای حساس است که می تواند نور به شدت ضعیفی که از میان شکم مادر به درون نفوذ می کند را ببیند.
• انسان در دقیقه 20 بار پلک می زند که هر پلک زدن نیم ثانیه زمان نیاز دارد. با روی هم گذاشتن این دقایق می توان گفت انسانها یک ساعت در روز را در تاریکی سر می کنند.
• هر سلول مغزی با سلول مغزی دیگر در حدود 10 هزار اتصال برقرار می کند.
• فراگرفتن حفظ تعادل و سازگار کردن اندامهای بدن با یکدیگر به اندازه ای پیچیده است که تعداد سلولهای موجود در مناطقی از مغز که به این کار اختصاص دارد، برابر مابقی سلولهای باقیمانده در دیگر نواحی از مغز است.
• غواصان جوان در تایلند به مردمکهای چشمهای خود یاد داده اند تا در زیر آب برای تمرکز بر روی اجسام به جای بزرگتر شدن، منقبض شوند. همه کودکان می توانند این مهارت را از سنین بسیار کوچکی بیاموزند.
آيا مي دانستيد كه هر چيزي که براي سلامت قلب مفيد است براي سلامت مغز نيز مفيد است. انجام بعضي فعاليت ها مي تواند به حفظ سلامت مغز و ذهن کمک کند.
دكتر بليك رئيس بخش جراحي اعصاب مرکز پزشکي cedars- Sinai در اين باره مي گويد: ژن ها و شرايط زندگي افراد در کاهش قدرت حافظه، تومور هاي مغزي، سکته و ديگر مشکلات مغزي موثر هستند اما به طور كلي حفظ سلامت مغز خارج از کنترل افراد نيست.
وي مي گويد: راه هايي وجود دارد که مي توان خطر بيماري هاي مغزي و صدمات وارده به مغز را کاهش داد. يکي از اين راه ها استفاده از كلاه ايمني هنگام دوچرخه يا موتور سواري و حتي هنگام ورزش است.
به ياد داشته باشد تمام مواردي که براي حفظ سلامت قلب مفيد است براي براي حفظ سلامت مغز نيز موثر است. عواملي که باعث حمله هاي قلبي مي شود مي تواند باعث سکته هاي مغزي نيز شود. کنترل کلسترول، فشارخون و انجام فعاليت هاي ورزشي و رعايت رژيم غذايي مناسب همانطور که براي قلب مفيد است براي مغز نيز مفيد است.
در رژيم غذايي خود از ميوه ها و سبزيجات، غلات و پروتئين استفاده کنيد.
نوشيدني هاي الکلي مصرف نکنيد، سيگار نکشيد، خواب کافي داشته باشيد و استرس هاي خود را با فعاليت هاي آرام بخش، تمرکز يا ورزش کاهش دهيد.
علايم سکته هاي مغزي را ياد بگيريد. اگر حدس مي زنيد طبق علائم يک مورد سکته داشته ايد اقدامات لازم را حتما انجام دهيد.
گول نخوريد که در سن جواني سکته اتفاق نمي افتد، 25 درصد سکته ها در سن کمتر از 65 سال اتفاق مي افتد و حتي جوانان و کودکان هم ممکن است دچار سکته شوند.
مغز خود را با حل جدول و انجام بازي هاي فكري مورد علاقه، مطالعه، يادگيري زبان جديد يا انجام كار هنري و ورزش تقويت كنيد.
محققان براين باورند درگير کردن مغز با فعاليت هاي مختلف در سنين بالا مي تواند از ضعيف شدن حافظه جلوگيري کند.
وقتي با تلفن همراه صحبت مي کنيد از هدست استفاده کنيد. امواج تلفن همراه احتمال ابتلا به تومور هاي مغزي را افزايش مي دهد که در دهه هاي بعدي زندگي علائم خود را بروز خواهد داد.
حواس پرت ها از مغز بيشتری برخوردارند!
افرادي كه در حين انجام كار به راحتي حواسشان پرت مي شود ممكن است از ميزان زيادتري از «مغز» برخوردار باشند!
محققان دانشگاه كالج لندن دريافتند كه اين گونه افراد كه به راحتي توجهشان منحرف مي شود، از ميزان ماده خاكستري بيشتري نسبت به حد معمول در مناطق خاصي از مغز برخوردارند.
محققان براي بررسي ميزان انحراف فكر به مقايسه مغز افرادي كه به نسبتهاي ساده تا سخت از موضوع منحرف مي شدند پرداختند.
آنها اين ويژگي انحراف تمركز و فكر را در افراد با انجام پرسش هايي از قبيل اينكه هرچند وقت يكبار متوجه علائم رانندگي نشده يا وارد محلي شده و هدف خود از ورود به آنجا را فراموش كرده اند، ارزيابي كردند.
اين تيم تحقيقاتي سپس از مغز اين افراد اسكن مغزي تهيه كردند.
در اين تصاوير تفاوت فاحشي بين ميزان ماده خاكستري بين افراد با ميزان حواس پرتي بالا يا پايين در منطقه لوب آهيانه فوقاني چپ وجود داشت.
لوب آهيانه فوقاني چپ در جهت غلبه بر انحراف تمركز كار كرده و افرادي كه لوب آهيانه چپ بزرگتري دارند، سريعتر تمركز خود را از دست مي دهند.
دليل ارتباط اندازه اين لوب با حواس پرتي مشخص نيست اما محققان بر اين گمان هستند كه ممكن است دليل اين موضوع اين باشد كه با بالغ شدن انسان، ماده خاكستري مغز از نورون ها خالي مي شود تا كاربري بيشتري داشته باشد.
به گفته دانشمندان، وجود ماده خاكستري بيشتر در مغز احتمالا نتيجه بالغ نبودن مغز و نقص خفيف احتمالي رشد آن است.
مغز با چشمان بسته هم شب و روز را می فهمد
پژوهشگران دانشگاه شيكاگو بر اساس يك نتيجه گيري پژوهشي اعلام كردند: گويا مغز از زمان تولد چنان برنامه ريزي شده تا قابليت تشخيص طلوع و غروب آفتاب را هميشه داشته باشد.
به گفته برايان پرندرگاست، دانشيار روانشناسي دانشگاه شيكاگو و يكي از نويسندگان اين پژوهش كه در مجله علمي PLoS One انتشار يافته است، اين پژوهش درك تازه اي درباره انعطاف پذيري مغز به دست مي دهد و ممكن است برخي رفتارهاي پايه اي مغز انسان را نيز توضيح دهد.
پرندرگاست، يكي از پژوهشگران گروه ريتم هاي زيست شناسانه، افزود: اين يافته ممكن است به ما نشان دهد كه چرا نوزادان بسياري از گونه ها در نهايت مي آموزند كه ميان روز و شب فرق بگذارند.
در زنجيره اي از آزمايش ها، پژوهشگران توانستند نشان دهند اگرچه چشمان در حال رشدي كه در معرض نور قرار نگرفته باشند، قابليت ديدن محرك هاي ديداري مانند حركت را از دست مي دهند، اما قابليت تشخيص چرخه نور و تاريكي تاثيري نمي گيرد. آنها دريافتند كه قابليت تفاوت گذاري ميان شب و روز با بزرگ شدن حيوان رشد مي كند.
پژوهش ديگري نتيجه گرفته بود كه نخستينيان و نيز انسان ها به گونه اي طبيعي خود را با ريتم خوابيدن در شب تطابق مي دهند. اما، اين پژوهش جديد نشان مي دهد كه مسيري در سامانه شب و روز(24 ساعته) كه امكان همگاهي ميان مغز و ريتم روز و شب را در محيط زيست مي دهد، احتمالا يكي از ويژگي هاي ذاتي رشد است.
پژوهشگران دانشکده مهندسي ويتربي دانشگاه کاليفرنياي جنوبي از فناوري نانو براي ساخت مغز مصنوعي بهره برده اند. آن ها توانسته اند يك مدار سيناپسي از جنس نانولوله کربني بسازند که عملکرد آن در آزمايش ها بازتوليد درون داد يك نورون - سيناپس، از مصالح پايه اي تشكيل دهنده ساختمان مغز- است.
اين تيم که توسط استاد آليس پارکر(Alice Parker) و استاد چونگوو ژو(Chongwu Zhou) از بخش مهندسي برق Ming Hsieh هدايت مي شد، براي حل مشکل پيچيده تقليد عملکرد مغز از رويکرد بين رشته اي ترکيب طراحي مدار با فناوري نانو استفاده کردند.
تيم پژوهشگران ويتربي در مقاله roceedings of the Life Science Systems and Applications Workshop که در آوريل 2011 انتشار يافت، جزييات چگونگي ساخت سيناپس با استفاده از نانولوله کربني را تشريح کردند. نانولوله هاي کربني ساختارهاي مولکولي کربني هستند که بسيار کوچک بوده به گونه اي که قطر آن ها يک ميليون بار کوچکتر از نوک يک مداد است. اين نانولوله ها مي توانند در مدارهاي الکتريکي استفاده شوند تا مانند يک رسانه يا نيمه رسانه فلزي عمل كنند.
پارکر که آغازگر اين طرح با بررسي امکان هاي ساخت يک مغز مصنوعي در سال 2006 بود، گفت: اين، يک گام لازم اوليه در فرايند ساخت مغز مصنوعي است. ما مي خواستيم به اين پرسش پاسخ دهيم که آيا شما مي توانيد مداري بسازيد که همانند يک نورون عمل کند. چگونه مي توانيم از اين مدارها ساختاري ايجاد کنيم که عملکرد نورون را، و در نهايت عملکرد مغز که 100 ميليارد نورون و 10 هزار سيناپس دارد را تقليد کند.
لحظات نداشتن آمادگي براي فكر كردن در مورد موضوعي مانند گم كردن كليدهايتان مي تواند نتيجه خواب قسمت هاي كوچكي از مغز باشد.
محققان دريافتند كه بر خلاف تصور عموم كه گمان مي كنند مغز هيچ گاه نمي خوابد، مغز هيچ گاه به طور كامل بيدار و يا خواب نيست بلكه بخش هايي از آن به صورت غير فعال در مي آيند.
آن ها نشانه هايي را براي حالت نيمه خواب بودن مغز در نظر مي گيرند كه باعث بروز اشتباهات كوچكي مانند قرار دادن اشتباهي شير در كابينت و يا غلات در فريزر مي شوند.
اين تيم از دانشگاه ويسكانسين كه امواج مغز را اندازه گيري مي كنند، كشف كردند كه سلول هاي عصبي خسته هنوز بيدارند، اما به صورت انفرادي غير فعالند.
دكتر چيارا سيرلي، روانشناس و مجري اين تحقيق مي گويد: حتي قبل از اين كه شما احساس خستگي كنيد، نشانه هايي وجود دارد كه شما بايد فعاليت هايي كه به هوشياري كامل نياز دارند را متوقف كنيد.
وي مي افزايد: اگر گروه خاصي از سلول هاي عصبي در خواب باشند، ممكن است به نتايج منفي منتهي شود. تا كنون به نظر مي رسيد بي خوابي بر كل مغز اثرگذار باشد. ما مي دانيم زماني كه خواب آلوده ايم سطح هوشياريمان پايين آمده و حواسمان پرت مي شود.
اين تيم از دانشگاه ويسكانسين با تجهيزاتي به نام EEGها فعاليت مغز را بررسي کردند كه نشان مي دهد حتي در بيداري هم پروسه هاي كوتاه مدت خواب وجود دارد و شايد علت اصلي به خواب رفتن رانندگان به هنگام رانندگي نيز همين باشد.
البته تحقيقات جديد نشان مي دهد كه قبل از اين مرحله، مغز فعاليت هاي خواب گونه اي از خود نشان مي دهد كه عملكرد ما را ضعيف مي كند.
محققان در اين تحقيق كه بر روي موش ها انجام گرفته، با قرار دادن ميل جراحي در گروهي از نورون ها پس از بيدار نگه داشتن طولاني مدت موش ها مشاهده كردند كه بخش هايي از مغز موش ها به خواب رفته، در حالي كه ظاهرا بيدار بودند و هنگامي كه از موش ها مي خواستند گلوله هاي شكر را بردارند، يا نمي توانستند و يا در ميانه راه آن را مي انداختند. البته معمولا تعداد كمي از سلول ها غير فعال مي شوند. براي مثال از 20 گروه سلولي فقط دو تاي آن ها غير فعال شده و ساير سلول ها وظيفه آن ها را انجام مي دهند.
برچسب:
نویسنده: fatemeh
ميدانيد چرا ناپلئون هميشه از كمر بند قرمز استفاده ميكرده و اين كه حكمت كمربند ناپلئون چيست ، اين سوال براي خيليها پيش آمده و جواب آن فقط يك جمله است : از كمربند قرمز استفاده ميكرده تا از افتادن شلوارش جلوگيري كند
چرا روي آدرس اينترنت به جاي يك دبيليو، سه تا دبيليو مي گذارند؟ چون كار از محكم كاري عيب نمي كنه
آخرين دنداني كه در دهان ديده مي شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعي
چطور مي شود چهارنفر زير يك چتر به ايستند و خيس نشوند؟ وقتي هوا آفتابي باشد اين كار را انجام دهند
اگر سر پرگار گيج برود چه مي كشد؟ بيضي
چرا لك لك موقع خواب يك پايش را بالا مي گيرد؟ چون اگر هر دو را بگيرد، مي افتد
چرا دود از دودكش بالا مي رود؟ چون ظاهرا چاره ديگري ندارد
شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چیه ؟هر دو تاشونو دير كشيدن بيرون
فرق باطری با مرد چيست؟ باطری اقلا يک قطب مثبت داره ولی مرد هيچ چيز مثبتی نداره
اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چيست؟ طلاق
چه طوري زير دريايی بعضيها رو غرق مي کنن؟ يه غواص ميره در می زنه
ناف يعني چه؟ ناف نمره صفري است كه طبيعت به شكم بي هنر داده است
خط وسط قرص براي چيه؟ براي اينكه اگه با آب نرفت پايين با پيچ گوشتي بره
اگه يه نقطه آبي روي ديوار ديديد كه حركت مي كند چيست؟ مورچه اي است كه شلوارلي پوشيده
بعضيها را چگونه براي هميشه مي شود سر كار گذاشت؟ در دو روي يك كاغذ مي نويسم: «لطفاً بچرخانيد
چرا بعضيها هميشه 18تايي به سينما مي روند؟ براي اينكه براي زير 18 ممنوع بود
چرا بعضيها با دو دستشان دست مي دهند؟ چون فرق دست راست و چپشونو بلد نيستند
چرا فيل از «سوراخ سوزن» رد نمي شه؟ براي اينكه ته دمش «گره» داره
برچسب:
نویسنده: fatemeh
اين داستان رو دوستم برام تعريف کرده و قسم ميخورد که واقعيه(حتما بخونید)

دوستان ازتون خواهش میکنم چند دقیقه وقت بزارید و این داستان ترسناک رو بخونید:
دوستم تعريف ميکرد که يک شب موقع برگشتن از ده پدري تو شمال طرف اردبيل، جاي اين که از جاده اصلي بياد، ياد باباش افتاده که مي گفت؛ جاده قديمي با صفا تره و از وسط جنگل رد ميشه!
اينطوري تعريف ميکنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پيچيدم تو خاکي، 20 کيلومتر از جاده دور شده بودم که يهو ماشينم خاموش شد و هر کاري کردم روشن نميشد.
وسط جنگل، داره شب ميشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بيرون يکمي با موتور ور رفتم ديدم نه ميبينم، نه از موتور ماشين سر در ميارم!
راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکي رو گرفتم و مسيرم رو ادامه دادم. ديگه بارون حسابي تند شده بود.
با يه صدايي برگشتم، ديدم يه ماشين خيلي آرام و بيصدا بغل دستم وايساد. من هم بيمعطلي پريدم توش.
اين قدر خيس شده بودم که به فکر اين که توي ماشينو نيگا کنم هم نبودم. وقتي روي صندلي عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، ديدم هيشکي پشت فرمون و صندلي جلو نيست!!!
خيلي ترسيدم. داشتم به خودم مياومدم که ماشين يهو همون طور بيصدا راه افتاد.
هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو يه نور رعد و برق ديدم يه پيچ جلومونه!
تمام تنم يخ کرده بود. نميتونستم حتي داد بزنم. ماشين هم همين طور داشت ميرفت طرف دره.
تو لحظه هاي آخر خودم رو به خدا اين قدر نزديک ديدم که بابا بزرگ خدا بيامرزم اومد جلو چشمم.
تو لحظه هاي آخر، يه دست از بيرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده.
نفهميدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولي هر دفعه که ماشين به سمت دره يا کوه ميرفت، يه دست مي اومد و فرمون رو مي پيچوند.
از دور يه نوري رو ديدم و حتي يک ثانيه هم ترديد به خودم راه ندادم. در رو باز کردم و خودم رو انداختم بيرون.
اين قدر تند ميدويدم که هوا کم آورده بودم.
دويدم به سمت آبادي که نور ازش مياومد. رفتم توي قهوه خونه و ولو شدم رو زمين، بعد از اين که به هوش اومدم جريان رو تعريف کردم.
وقتي تموم شد، تا چند ثانيه همه ساکت بودند، يهو...
.
.
.
.
.
.
.
.
در قهوه خونه باز شد و دو نفر خيس اومدن تو،
يکيشون داد زد: ممد نيگا! اين همون احمقيه که وقتي ما داشتيم ماشينو هل ميداديم سوار ماشين ما شده بود.
برچسب:
نویسنده: fatemeh
يک نکته در مورد روش شکستن نارگيل:
براي شکستن نارگيل به اين صورت عمل کنيد: ابتدا الياف آنرا کاملاً از نارگيل جدا کنيد، بر روي نارگيل لکه هايي مانند چشم وجود دارد آن قسمت را سوراخ کنيد و شيره داخل نارگيل را کاملاً از آن خارج کنيد.سپس نارگيل را داخل تابه قرار داده به مدت 30 الي 60 دقيقه گذاشته تا با حرارات ْ350 بپزد بعد از اين زمان بگذاريد تا پوست آن سرد شود. سپس با يک ضربه چکش پوست نارگيل را از آن جدا کنيد.
چند نکته در مورد گرفتن آب ميوه:
در نظر داشته باشيد که وقتي مي خواهيد آب ميوه بگيريد به مقدار مصرف تهيه کنيد. زيرا مثلا اگر آب هويج بماند، تلخ و اگر آب سيب مدتي بماند سياه مي شود.







برچسب:
نویسنده: fatemeh
یادمان باشد که : او که زیر سایه ی دیگری راه می رود ، خودش سایه ای ندارد .
یادمان باشد که : هرروز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را .
یادمان باشد که : زخم نیست آنچه درد می آورد ، عفونت است .
یادمان باشد که :در حرکت همیشه افق های تازه هست .
یادمان باشد که : دست به کاری نزنم که نتوانم آنرا برای دیگران ! تعریف کنم .
یادمان باشد که : آنها که دوستشان می دارم می توانند دوستم نداشته باشند .
یادمان باشد که : حرف های کهنه از دل کهنه بر می آیند ، یادمان باشد که که دلی نو بخرم .
یادمان باشد که : فرار راه به دخمه ای می برد برای پنهان شدن نه آزادی .
یادمان باشد که : باور هایم شاید دروغ باشند .
یادمان باشد که : لبخندم را توى آیینه جا نگذارم .
یادمان باشد که : آرزوهای انجام نیافته دست زندگی را گرفته اند و او را راه می برند .
یادمان باشد که : لزومی ندارد همانقدر که تو برای من عزیزی ، من هم برایت عزیز باشم .
یادمان باشد که : محبتی که به دیگری می کنم ارضای نیاز به نمایش گذاشتن مهر خودم نباشد .
یادمان باشد که : برای دیدن باید نگاه کرد ، نه نگاه !
یادمان باشد که : اندک است تنهایی من در مقایسه با تنهایی خورشید .
یادمان باشد که : دلخوشی ها هیچکدام ماندگار نیستند .
یادمان باشد که : تا وقتی اوضاع بدتر نشده ! یعنی همه چیز رو به راه است .
یادمان باشد که : هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها .
یادمان باشد که : آرامش جایی فراتر از ما نیست .
یادمان باشد که : من تنها نیستم ما یک جمعیتیم که تنهائیم .
یادمان باشد که : برای پاسخ دادن به احمق ، باید احمق بود !
یادمان باشد که : در خسته ترین ثانیه های عمر هم هنوز رمقی برای انجام برخی کارهای کوچک هست!
یادمان باشد که : لازم است گاهی با خودم رو راست تر از این باشم که هستم .
یادمان باشد که : سهم هیچکس را هیچ کجا نگذاشته اند ، هرکسی سهم خودش را می آفریند .
یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود، به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست .
یادمان باشد که : پیش ترها چیز هایی برایم مهم بودند که حالا دیگر مهم نیستند .
یادمان باشد که : آنچه امروز برایم مهم است ، فردا نخواهد بود .
یادمان باشد که : نیازمند کمک اند آنها که منتظر کمکشان نشسته ایم .
یادمان باشد که : من « از این به بعد » هستم ، نه « تا به حال » .
یادمان باشد که : هرگر به تمامی نا امید نمی شوی اگر تمام امیدت را به چیزی نبسته باشی .
یادمان باشد که : غیر قابل تحمل وجود ندارد .
یادمان باشد که : گاهی مجبور است برای راحت کردن خیال دیگران خودش را خوشحال نشان بدهد .
یادمان باشد که : خوبی آنچه که ندارم اینست که نگران از دست دادن اش نخواهم بود .
یادمان باشد که : با یک نگاه هم ممکن است بشکنند دل های نازک .
یادمان باشد که : بجز خاطره ای هیچ نمی ماند .
یادمان باشد که : وظیفه ی من اینست: «حمل باری که خودم هستم» تا آخر راه .
یادمان باشد که : منتظر ِ تنها یک جرقه است ، انبار مهمات .
یادمان باشد که : کار رهگذر عبور است ، گاهی بر می گردد ، گاهی نه .
یادمان باشد که : در هر یقینی می توان شک کرد و این تکاپوی خرد است .
یادمان باشد که :همیشه چند قدم آخر است که سخت ترین قسمت راه است .
یادمان باشد که : امید ، خوشبختانه از دست دادنی نیست .
یادمان باشد که : به جستجوى راه باشم ، نه همراه .
یادمان باشد که : هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها .
یادمان باشد که . . . یادمان باشد . . .
برچسب:
نویسنده: fatemeh
اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است,
دستشو گرفتم و گفتم: …
باید راجع به یک موضوعی باهات صحبت کنم. اون هم آروم نشست
و منتظر شنیدن حرف های من شد. دوباره سایه رنجش و غم رو توی چشماش دیدم.
اصلا نمی دونستم چه طوری باید بهش بگم, انگار دهنم باز نمی شد.
هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بود,
باهاش صحبت می کردم. موضوع اصلی این بود که من می خواستم از اون جدا بشم.
بالاخره هرطور که بود موضوع رو پیش کشیدم, از من پرسید چرا؟!
اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم خشمگین شد و در حالی که از اتاق غذاخوری
خارج می شد فریاد می زد: تو مرد نیستی
اون شب دیگه هیچ صحبتی نکردیم و اون دایم گریه می کرد و مثل باران اشک می
ریخت, می دونستم که می خواست بدونه که چه بلایی بر سر عشق مون اومده و
چرا؟
اما به سختی می تونستم جواب قانع کننده ای براش پیدا کنم, چرا که من
دلباخته یک دختر جوان به اسم”دوی” شده بودم و دیگه نسبت به همسرم احساسی
نداشتم.
من و اون مدت ها بود که با هم غریبه شده بودیم من فقط نسبت به اون احساس
ترحم داشتم. بالاخره با احساس گناه فراوان موافقت نامه طلاق رو گرفتم,
خونه, سی درصد شرکت و ماشین رو به اون دادم. اما اون یک نگاه به برگه ها
کرد و بعد همه رو پاره کرد.
زنی که بیش از ده سال باهاش زندگی کرده بودم تبدیل به یک غریبه شده بود
و من واقعا متاسف بودم و می دونستم که اون ده سال از عمرش رو برای من
تلف کرده و تمام انرژی و جوانی اش رو صرف من و زندگی با من کرده, اما
دیگه خیلی دیر شده بود و من عاشق شده بودم.
بالاخره اون با صدای بلند شروع به گریه کرد, چیزی که انتظارش رو داشتم.
به نظر من این گریه یک تخلیه هیجانی بود.بلاخره مسئله طلاق کم کم داشت
براش جا می افتاد. فردای اون روز خیلی دیر به خونه اومدم و دیدم که یک
نامه روی میز گذاشته! به اون توجهی نکردم و رفتم توی رختخواب و به خواب
عمیقی فرو رفتم. وقتی بیدار شدم دیدم اون نامه هنوز هم همون جاست, وقتی
اون رو خوندم دیدم شرایط طلاق رو نوشته. اون هیچ چیز از من نمی خواست به
جز این که در این مدت یک ماه که از طلاق ما باقی مونده بهش توجه کنم.
اون درخواست کرده بودکه در این مدت یک ماه تا جایی که ممکنه هر دومون به
صورت عادی کنار هم زندگی کنیم, دلیلش هم ساده و قابل قبول بود: پسرمون در
ماه آینده امتحان مهمی داشت و همسرم نمی خواست که جدایی ما پسرمون رو
دچار مشکل بکنه!
این مسئله برای من قابل قبول بود, اما اون یک درخواست دیگه هم داشت: از
من خواسته بود که بیاد بیارم که روز عروسی مون من اون رو روی دست هام
گرفته بودم و به خانه اوردم. و درخواست کرده بود که در یک ماه باقی مونده
از زندگی مشترکمون هر روز صبح اون رو از اتاق خواب تا دم در به همون صورت
روی دست هام بگیرمو راه ببرم.
خیلی درخواست عجیبی بود, با خودم فکر کردم حتما داره دیونه می شه.
اما برای این که اخرین درخواستش رو رد نکرده باشم موافقت کردم.
وقتی این درخواست عجیب و غریب رو برای “دوی”تعریف کردم اون با صدای بلند خندید گفت:
به هر باید با مسئله طلاق روبرو می شد, مهم نیست داره چه حقه ای به کار می بره..
مدت ها بود که من و همسرم هیچ تماسی با هم نداشتیم تا روزی که طبق شرایط
طلاق که همسرم تعین کرده بود من اون رو بلند کردم و در میان دست هام
گرفتم.
هر دومون مثل آدم های دست و پاچلفتی رفتار می کردیم و معذب بودیم..
پسرمون پشت ما راه می رفت و دست می زد و می گفت: بابا مامان رو تو بغل
گرفته راه می بره.
جملات پسرم دردی رو در وجودم زنده می کرد, از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و
از اون جا تا در ورودی حدود ده متر مسافت رو طی کردیم.. اون چشم هاشو بست
و به آرومی گفت: راجع به طلاق تا روز آخر به پسرمون هیچی نگو!
نمی دونم یک دفعه چرا این قدر دلم گرفت و احساس غم کردم.. بالاخره دم در
اون رو زمین گذاشتم, رفت و سوار اتوبوس شد و به طرف محل کارش رفت, من هم
تنها سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم.
روز دوم هر دومون کمی راحت تر شده بودیم, می تونستم بوی عطرشو اسشمام
کنم. عطری که مدتها بود از یادم رفته بود. با خودم فکر کردم من مدتهاست
که به همسرم به حد کافی توجه نکرده بودم. انگار سالهاست که ندیدمش, من از
اون مراقبت نکرده بودم.
متوجه شدم که آثار گذر زمان بر چهره اش نشسته, چندتا چروک کوچک گوشه چماش
نشسته بود,لابه لای موهاش چند تا تار خاکستری ظاهر شده بود!
برای لحظه ای با خودم فکر کردم: خدایا من با او چه کار کردم؟!
روز چهارم وقتی اون رو روی دست هام گرفتم حس نزدیکی و صمیمیت رو دوباره
احساس کردم.
این زن, زنی بود که ده سال از عمر و زندگی اش رو با من سهیم شده بود.
روز پنجم و ششم احساس کردم, صیمیت داره بیشتر وبیشتر می شه, انگار دوباره
این حس زنده شده و دوباره داره شاخ و برگ می گیره.
من راجع به این موضوع به “دوی” هیچی نگفتم. هر روز که می گذشت برام آسون
تر و راحت تر می شد که همسرم رو روی دست هام حمل کنم و راه ببرم, با خودم
گفتم حتما عظله هام قوی تر شده. همسرم هر روز با دقت لباسش رو انتخاب می
کرد. یک روز در حالی که چند دست لباس رو در دست گرفته بود احساس کرد که
هیچ کدوم مناسب و اندازه نیستند.با صدای آروم گفت: لباسهام همگی گشاد
شدند.
و من ناگهان متوجه شدم که اون توی این مدت چه قدر لاغر و نحیف شده و به
همین خاطر بود که من اون رو راحت حمل می کردم, انگار وجودش داشت ذره ذره
آب می شد. گویی ضربه ای به من وارد شد, ضربه ای که تا عمق وجودم رو
لرزوند. توی این مدت کوتاه اون چقدر درد و رنج رو تحمل کرده بود, انگار
جسم و قلبش ذره ذره آب می شد. ناخوداگاه بلند شدم و سرش رو نوازش کردم..
پسرم این منظره که پدرش , مادرش رو در اغوش بگیره و راه ببره تبدیل به یک
جزئ شیرین زندگی اش شده بود.
همسرم به پسرم اشاره کرد که بیاد جلو و به نرمی و با تمام احساس اون رو
در آغوش فشرد.
من روم رو برگردوندم, ترسیدم نکنه که در روزهای آخر تصمیم رو عوض کنم.
بعد اون رو در آغوش گرفتم و حرکت کردم. همون مسیر هر روز, از اتاق خواب
تا اتاق نشیمن و در ورودی.دستهای اون دور گردن من حلقه شده بود و من به
نرمی اون رو حمل می کردم,
درست مثل اولین روز ازدواج مون. روز آخر وقتی اون رو در اغوش گرفتم به
سختی می تونستم قدم های آخر رو بردارم.
انگار ته دلم یک چیزی می گفت: ای کاش این مسیر هیچ وقت تموم نمی شد.
پسرمون رفته بود مدرسه, من در حالی که همسرم در اغوشم بود با خودم گفتم:
من در تمام این سالها هیچ وقت به فقدان صمیمیت و نزدیکی در زندگی مون
توجه نکرده بودم.
اون روز به سرعت به طرف محل کارم رانندگی کردم, وقتی رسیدم بدون این که
در ماشین رو قفل کنم ماشین رو رها کردم, نمی خواستم حتی یک لحظه در
تصمیمی که گرفتم, تردید کنم.
“دوی” در رو باز کرد, و من بهش گفتم که متاسفم, من نمی خوام از همسرم جدا بشم!
اون حیرت زده به من نگاه می کرد, به پیشانیم دست زد و گفت: ببینم فکر نمی
کنی تب داشته باشی؟
(نویسنده داوود آنلاین)
من دستشو کنار زدم و گفتم: نه! متاسفم, من جدایی رو نمی خوام, این منم که
نمی خوام از همسرم جدا بشم.
به هیچ وجه نمی خوام اون رو از دست بدم.
زندگی مشترک من خسته کننده شده بود, چون نه من و نه اون تا یک ماه گذشته
هیچ کدوم ارزش جزییات و نکات ظریف رو در زندگی مشترکمون نمی دونستیم.
زندگی مشترکمون خسته کننده شده بود
نه به خاطر این که عاشق هم نبودیم بلکه به این خاطر که اون رو از یاد برده بودیم.
من حالا متوجه شدم که از همون روز اول ازدواج مون که همسرم رو در آغوش
گرفتم و پا به خانه گذاشتم موظفم که تا لحظه مرگ همون طور اون رو در آغوش
حمایت خودم داشته باشم. “دوی” انگار تازه از خواب بیدار شده باشه در حالی
که فریاد می زد در رو محکم کوبید و رفت.
من از پله ها پایین اومدم سوار ماشین شدم و به گل فروشی رفتم.
یک سبد گل زیبا و معطر برای همسرم سفارش دادم.
دختر گل فروش پرسید: چه متنی روی سبد گل تون می نویسید؟
و من در حالی که لبخند می زدم نوشتم :
از امروز صبح, تو رو در آغوش مهرم می گیرم و حمل می کنم, تو روبا پاهای
عشق راه می برم, تا زمانی که مرگ, ما دو نفر رو از هم جدا کنه.
***
جزئیات ظریفی توی زندگی ما هست که از اهمیت فوق العلاده ای برخورداره,
مسائل و نکاتی که برای تداوم و یک رابطه, مهم و ارزشمندند.
این مسایل خانه مجلل, پول, ماشین و مسایلی از این قبیل نیست.
این ها هیچ کدوم به تنهایی و به خودی خود شادی افرین نیستند.
پس در زندگی سعی کنید:
زمانی رو صرف پیدا کردن شیرینی ها و لذت های ساده زندگی تون کنید.
چیزهایی رو که از یاد بردید, یادآوری و تکرار کنید و هر کاری رو که باعث
ایجاد حس صمیمیت و نزدیکی بیشتر و بیشتر بین شما و همسرتون می شه, انجام
بدید..
زندگی خود به خود دوام پیدا نمی کنه.
این شما هستید که باید باعث تداوم زندگی تون بشید.
اگر این داستان رو برای فرد دیگه ای نقل نکنید هیچ اتفاقی نمی افته,
اما یادتون باشه که اگه این کار رو بکنید شاید یک زندگی رو نجات بدید
برچسب:
نویسنده: fatemeh
سلام دوستان مجازی من الان که دارم مطالب وبلاگم و اپدیت ی کنم خیلی خوشحالم فردا دارم می روم اصفهان خونه داداشم فقط برا درس خوندن نه تفریح و گشت و گذار خیلی دوست داشتم می تونستم برم خونه خودمون اما نمی تونم اخه مادرم مریض هستن و توی بیمارستان(بخاطر بیماری قلبی)
اصلا دلم طاقت نمی یاره برم و مادرم و رو تخت بیمارستان ببینم عید که رفتم شیرازمادرم و با اون حال و احوال دیدم کلی گریه کردم خدا نصیب هیچ کسی نکنه اون روز لعنتی که برا انجیو گرافی مادرم و از اطاق بیرون اوردن دنیا تو سرم خراب شد هنوز بخاطر اون صحنه گریه می کنم مادرمو رو تخت بیمارستان دیدم
با اینکه هوش و حواسش سرجاش نبود اما همش بهونه من و می گرفت بچه اخرم همه خواهر برادرام ازدواج کردن و رفتن فقط من تو خونه هستم هر کدوم از خواهرام و برادرم تو یکی از شهر ها زندگی می کنن چطوری برم خونمون تو خونه ای که نه مادری هست نه برادی و نه خواهری نمی تونم برم مادرمو رو تخت بیمارستان ببینم روحیه ام خیلی حساسه فقط از طریق تلفن حالشو هر روز و هر ساعت می پرسم
بچه ها الان که دارم این مطالب و می نویسم دارم مثل بارون اشک می ریزم نبودن مادر توی خونه سخته
بچه ها ترا قران برا مادرم دعا کنید
دوستای مجازی گلم امتحانات پایان ترمم از ۲۳ شروع می شه و چون ۲۳ واحد برداشتم این ترم همه امتحانام پشت سر همه باید هر طور شده معدل این ترمم بشه بالای ۱۸ ترا خدا برام دعا کنید کی می دونه من سال قبل که سوم دبیرستان بودم معدلم ۱۹:۴۱بوده کی باورش می شه الان که دانشجو شدم باید برا معدل ۱۸ بخونم که اونم نمی دونم می تونم بشم یا نه به هر حال ۱۳ روز وقت دارم شبانه روز می شینم می خونم و تلاشم و می کنم وهمه چی رو به خدا واگذار می کنم ترا قران برام دعا کنید دوستان
امام رضا من با عشق تو اومدم مشهد و شروع کردم به درس خوندن فردا دارم می روم اصفهان و اینم درد و دل من با شما اقای مهربونم امام رضا دلم برا اون روزایی می سوزه که ترمم تموم می شه مجبورم برگردم شیراز ......
درد و دلم با اقا امام رضا ( حتما بخوندید از ته دلم می نویسم )
دلم خیلی واستون تنگ شده بود.خیلی دلم ازتون دور افتاده و بخاطر گناهانم شرمنده ام امام رضا دارم وقتتون و می گیرم اقا جون الان که دارم می نویسم دلم نشکسته! نمی دونم چرا الان اشکهام هم دارند کمکم می کنند .کاری به دور و بریها ندارم .اقا جون امروز نمی خوام بگم ماشین و خونه و کار خوب و زن خوب می خوام چون خدا بهتر از اینا رو برام جور کرده اون مهر شما اهل بیته که تو دلم لونه کرده .اومدم بگم رضا جون هوای دلم و هوای دوستام و خانوادمو و.... داشته باش.همه هم مثل من هر یه غم و غصه ایی دارند مشکلی تو زندگیشونه .شاید بعضی هاشون درد و دلشون رو با هیچ کسی نمی تونند بکنند. شاید روی کاغذ می نویسند و بعد پارش می کنند و می ریزند دور.
آقا ی مهربونم : به شما می گن ضامن آهو چون بین اون و صیاد واسطه شدی .اخه قربونت برم ما که از آهو کمتر نیستم .بیا بین ما و خدا واسطه شو .از بس گناه کردم خجالت می کشم از خودش عذر خواهی کنم مثل همیشه یک کاریش کن.اقا جون حالا که تو اوج گناه دارم قلط می خورم به دادم برس نذار پیش امام زمان از این شرمنده تر بشم اقا اگه دستم و نگیری تو روز قیامت اسمم و تو لیست گناه کارا دیدی غصه نخوری و اشک نریزی وبگی این گریه کن حسین بود چرا الان اینجاس...
نذار اقا جان اون روز هم شرمندت باشم اقا اگه من از تو نخوام کمکم کنی برم به کی بگم که دستمو بگیره هان! اقا درسته همون بنده ای هستم که هی دستمو گرفتی و هی ول کردم هی وسط راه بی راهه رفتم دوست دارم گناه نکنم دوست دارم مومن باشم اما بلد نیستم راستشو بخوای...
گناه امونم و بریده دارم خفه می شوم تو این دریای گناه دارم فریاد می زنم نذار وضعم از این بیچاره تر بشه
امام رضا :خودم و گم کردم می خوام تو خودمو بهم باز گردونی
یادمه تو جبهه دشمن معلوم بود روبرو می جنگید اما حالا چی ؟ هر طرف که نگاه می کنی دشمنه اما این دشمن با چیزهای قشنگه داره گولمون می زنه یه روز با با فیلم های مستهجن یه روز با لباسهای تنگ و چسبان و آب رفته وروز دیگه با....
رضای مهربونم: به خدا ما قلبمون پاکه مهر شما اهل بیت تو وجودمون موج می زنه.هرگز قلبا راضی نیستیم ازتون جدا بشیم .کمکمون کنید.تو رو به جان مادرت حضرت زهرا .به علی اصغر شیرین زبون .به جو ن آقا مهدی که همه چشم انتظارشند، ما رو تنها نذارید.دستمون رو بگیرید .نذارید بیشتر از این ازتون فاصله بگیریم.ما شما اهل بیت رو از جونمون بیشتر دوست داریم.
راستی نزدیک بود یادم بره .آقای مهربونم این برو بچه های حزب الله تو لبنان و فلسطین تنها هستند.اونا هم مثل شما مظلومند.خوب ثابت کردند مثل امام حسین حاضرند بمیرند ولی زیر بار زور نرند.آقا به دنیا ثابت کنید که شیعه تنها نیست. بفهمند که پشت پرده یه خبر هایی هست که با چشم ظاهری دیده نمی شه.
ببخشید اقای عزیزم امروز اینقدر سرتون رو درد آوردم.آخه هیچوقت اینطور دلم نگرفته بود و کسی رو مثل شما پیدا نکرده بودم تا با هاش درد و دل کنم.
آقا جون: خیلی ها التماس دعا گفتند .دلشون می خواد اینجا بیان و با شما دردو دل کنند .نذار این آرزوبه دلشون بمونه .
خدا نگهدار: چشم انتظار لطفت ....امید نبی زاده(حاج نبی )
در میان جمعیت عاشق این نامه در ضریح امام رضا جا خواهد گرفت انشالله
بچه ها می دونم همتون تو زندگی یک جورایی مشکلاتی دارید هر کسی یک جوری کارش گیره اما
من از اقا امام رضا از ته دلم می خواد که مشکلات همه تون و حل کنه
بچه یاد تون نره ما یک اقای غریبی داریم که از امام رضا غریب تره اره منظورم مهدی فاطمه است براش دعا کنید که هر چه زود تر بیاد
بچه ها راستی امسال اعتکاف نمی تونم برم امام رضا چرا خدا امسال منو صدا نزد هر سال اعتکاف چه صفایی داشت امسال بخاطر درس و امتحاناتم اصلا نمی تونم مجبورم بشینم و درس بخونم
ولی بجاش سه روز اعتکاف و روزه می گیرم و درسامو می خونم شاید خدا باهام قهر کرده خدا می دونم خیلی ازت دور افتادم دستمو بگیر من فقط تو رو دارم
خدایا من همون امیدی هستم که همیشه بهت می گفتم :
از زیبایی های دنیا می گذرم تا به زیبایی های اخرت برسم خدا جون چقدر ازت دور افتادم
اون امید چی شد یعنی خدا اینقدر بد شدم که حاظر نشدی امسال تو اعتکاف راهم بدی
دوستان هرکی امسال میره اعتکاف ترا قران برام دعا کنه
برچسب:
نویسنده: fatemeh
وقتي موبايلت زنگ ميخوره همه گوشاشون تيز تيز ميشه ; وقتي تلفن خونه زنگ بخوره همه خودشونو ميزنن به کر بودن !
تا حالا به تفسير خياباني دقت کردي؟ : تا مسي دريبل ميزنه جا داره هفته بسيج رو تبريک بگم!!!
تا حالا دقت کردي ...
چيزي لذت بخش تر از زدنِ بچه مهمون، دور از چشم ننه باباش نيست ؟!
تا حالا دقت کردي هر استادي که اول ترم نيشش تا بنا گوش بازه، آخر ترم اشک شما رو در مياره؟
تا حالا دقت کردي شب هايي که برق ميره ، وقتي به هزار بد بختي و 6 بار تو در و ديوار خوردن چراغ قوه رو پيدا ميکني زرتي برق مياد ؟!
تا حالا دقت كردي لذتي که در پرت کردن شلوار گوشه اتاق هست, تو زدنش به چوب لباسي نيست !
تا حالا دقت کردي هر وقت جعبه دستمال کاغذيو وا ميکنيد اوليه هيچوقت عين آدم بيروون نمياد؟
از اول ابتدايي تا آخرين روز دبيرستان ، همه معلمها و ناظم ها:
کلاس شما بدترين کلاسيه که تا حالا داشتم!!
شانس يه بار در خونه آدمو ميزنه ,
بَدشــــانسي دستش رو از روي زنگـ بر نميداره ,
بدبختي هم که کلاً کليد داره . . . .!
تا حالا دقت کردي دل معلوم نيست کجاي بدنه ! ، به شکم درد ميگن دل درد - به قلب هم ميگن دل ! موندم اون کسي که ميگه دلم تورو ميخواد منظورش دقيقاً چيه ؟؟
دقت کردي اون روزي که يه مورد خلافي چيزي تو ماشينت هست مصادف ميشه با ايست بازرسي اي که سالي يه بار انجام ميشه؟
تا حالا دقت کردی موقع درس خوندن پرزهاي موکت هم واسه آدم جذاب ميشه
دوس داري ساعتها بشيني بهشون نگاه کني ...
برچسب:
نویسنده: fatemeh